✘ کاج برفی ✘

از تـبار ☂پایــیــز ☂ در دلــــ♥ِ زمستــان

منو خدا

  • ۱۰:۴۵

تنها مشکلم اینه که تمام مشکلاتو جدی میگیرم

ولا !

اصلا چرا انقدر تغییر کردم ؟؟!!

دلم میخواد برگردم به اون دورانی که فقط خودم بودم و خدا

پ.ن:یکم کم کارشدم دیگه پست نمیذارم دیگه نظر تو وبای خوشگلتون نمیذارم شرمنده ام ولی یه سری مشکلاتی هست که الان نمی تونم دست به قلم ببرم و خیلی کم می تونم بیام بیان ولی قول میدم که به امیدخدا هروقت کارام راستو ریس شد جبران کنم

دوست دارتون یاسمن :)

 

شب دهم

  • ۲۲:۵۰

هی ... بی معرفت ... یادت هست ! نه ؟؟؟

یک سال گذشت . یادت هست گفته بودم مشکی بهت میاد ... حالا اگه ازت بخوام ، حاضری سر قبرم برام با اون لباس مشکی دلبری کنی ؟

یادت هست

پارسال زیرعلم و بلند کرده بودی فقط و فقط به دو نیت

یادت هست

چه زیر علم خالصانه گریه می کردی

یادت هشت خودمو کُشتم تا یکی از دو نیت تو فهمیدم

یادت هست ؟

نیتِ تو چطور ؟

نیت خالصانه ای که با شنیدنش اشک از چشمام روون شد

دقیق یادم هست

تو همون شام غریبانه ای که بودیم گفتی و خدا رو قسم دادی

یادت هست

اون قسمی که دل تمام جمعو لرزوند

یادت هست ،

با چه بغضی این حرفو زدی ؟

یادت هست ؟

گفتی و قسم دادی خدا رو به دست بریده ی ابوالفضل عباس ش تا ما رو تقدیر هم قرار بده

یادت هست

هر دو خالصانه گریستیم

تو مردانه و من ...

راستی به برآورده شدن حاجتت ایمان داری ؟

خدایا

حالا از تو می پرسم

یادت هست

چه غریبانه به درگاهت التماس کردیم

پ.ن:عذارایی همگی قبول درگاه حق

پ.ن۲:🏴ای اهل حرم سیدوسالار نیومد ... علمدار نیومد ...🏴 

 

 

وای حسین

  • ۱۸:۲۰

سلام

میدونم چند هفته ایه که خیلی کم کار شدم تو بیان

و اینو هم میدونم که خیلی از دستم عصبانی هستین چون به وباتون سرنمیزنم

و میدونم که برای اینکه حرصتونو سرم خالی کنین میاین و دید میزنین و میرین :)

جا داره از همین تریبون اعلام کنم که پوزشمو بپذیرید بابت کم کاری های اخیر

امروز تصمیم گرفتم یه حرف سنگین بزنم ... خیلی سنگین و میدونم خداهم تو نوشتن این حرفای سنگین کمکم میکنه پس بسم الله ...

_______________

چها روزپیش که طبق معمول خونه ی شهید علمدار رفته بودیم تا تو مراسمشون شرکت کنیم با یه چیز خیلی عجیب روبه رو شدم که حالا دارم حتی بهش فکر هم می کنم دلم ریش میشه و به گریه می افتم

بعد از مراسم که ما موندیم تا کمک کنیم استکانارو جمع کنیم و بشوریم یه خانم سراسیمه وارد شد وااای که خیلی بد بود

اومدو زجه می زد که آب استکانای اذاداران امام حسین و بهم بدین تا باهاش سر بچمو غسل کنم بچم مریضه دکتر جواب کرده دیشب که با گریه به خواب رفته بودم خواب دیدم که یکی بهم گفت آب استکانای عزادارای امام حسین تو خونه علمدار بچتو شفا میده حالا اومدم این آب استکانا رو بهم بدین

خدامیدونه اون لحظه چه حالی داشتم ...

خلاصه استکانا شسته شد و مقداری آب جمع کردیمو به این خانم دادیم

امروز بعد از مراسم که طبق معمول این چند روز داشتیم کمک می کردیم همون خانم با صورتی خیس وارد مجلس امام حسین شد و به زانو افتاد زجه میزد و می گفت بچم شفا پیدا کرده ...

پ.ن1: وای وای وای یا حسین ...

پ.ن2:اگه دلت شکسته است یه دعا هم به حال من کن ... 

اول محرم

  • ۱۵:۴۵

امروز اول محرمه 

پس به عشق آقا امام حسین (ع) هر چی خلافه 

از امروز غلافه 

و شاید مغز فرمان ندهد ...

  • ۱۲:۵۷

مغز که فرمان ندهد نمی فهمی که کاراز گذشته  ...

پس بی درنگ خودرا در اتاقت پنهان می کنی ...

درودیواری که  چند صباحی پیش به دستور تو به رنگ سیاه در آمده اند به تو دهن کجی می کنند ...

گلدان عزیزت را به سمت دیوار پرت می کنی تا به دیوار بفهمانی تو مالک او هستی نه او مالک تو ...

ولی حالا تکه های شکسته گلدان هم به تو دهن کجی می کنند ...

موزیک را مهمان گوش های شنوایت می کنی و به خلسه ای آرام فرو میروی...

به آهنگ هیرو از انریکه که میرسی حالت دگرگون می شود و معنایش همچون پتکی برسرت فرود میآید ...

تاریکی چشمانت را اذیت می کند پس به سمت پنجره می روی ...

کمی پرده را کنار می زنی که دوباره چشمانت اذیت می شود و اخم  را مهمان صورتت می کنی ...

برای خود آبی میریزی و کمی مزه مزه می کنی ...

سپس خود را در آغوش تخت می سپاری ...

باز هم انتهای این دیوانگی را بالشتت به اتمام می رساندد ... 

حاضری شش صبح :)

  • ۰۶:۰۰

مدرسه موشها

سلام

امروز ساعت شش صبح بیدار شدم تا یه حاضری توپ به مناسبت بازگشایی مدارس بزنم و برم .

  حاضری اولو می زنم به افتخار ساعت " شش " صبح که با بازگشایی مدارس خیلی مهم شده.

  حاضری دومو می زنم به افتخار مادرو پدرا( و شاید هم آلارم گوشی و زنگ ساعت ) که صداشونو می ندازن تو کلشونو داد می زنن که بیدارشو دیرت شده

  حاضری سومو می زنم به افتخار last online at 6

  حاضری چهارمو می زنم به افتخار قیافه های ژولیدمون( عشق من که خیلی دوست داشت یه روز منو صبح کله سحر موقع مدرسه رفتن ببینه ولی ...)

  حاضری پنجمو میزنم به افتخار صبحانه دس نخوره هر روزمون :)

  حاضری ششمومیزنم به افتخار مقنعه درست کردن ما دخترا – و مو شونه کردن پسرا –

  حاضری هفتمو میزنم به افتخار سرویس مدارس که فقط سر صبحی بلدن بوق بوق کنن

  حاضری هشتمو میزنم به افتخار همون یدونه ناظم بداخلاقه تو مدرسمون

  حاضری نهمو میزنم به افتخار مدرسه ای اصلا ازش خوشم نمیاد ولی مجبورم این سه سال آخر دبیرستانو توش سر کنم

  حاضری دهمو میزنم به افتخار دوستای با مرامم که حالا همشون امسال تو مدارس مختلف دارن وول می خورن ( مثلا فاطی و نیلو – یاس و فاطمه زهرا و فاطمه – نگین و منصوره )

  حاضری یازدهمو می زنم به افتخار مادر و پدر دانشجوم :)

  حاضری دوازدهمو میزنم به افتخار کنکوری های عزیز و دانشجو های گل :)

وحاضری آخریو هم می زنم به افتخار حال خراب این دورانم و دفترخاطراتی که دارم مرورش میکنم و اشکای شبونم :)

#روز-پاییزیتون-سرشار-از-عشق-باد

پ.ن:قبلنا بازدید کم بود ولی نظرات زیاد الان بازدید زیاد شده نظرات کم ... چرا واقعا ؟؟!!

#خوش-اومدی-پاییز

  • ۱۸:۰۲

بارون که میزنه      باز جای خالی تو درد می کنه

تو کوچه های شهر     می فهمم اینو من         تنهایی آدمو ولگرد می کنه ...

پاییز فصلی سراسر حرف ... که با خالی کردن بغض هایش بی آنکه هراسی داشته باشد خودش را آرام می کند

#پاییز

#پاییز-خوش-آمدی

#پاییز-مبارک 

کوچه ها هوای بارون دارن
پنجره پر شده از مرگ درخت
تو یه روزی یاد من میفتی
هم نفس با آخرین برگ درخت
کافه ها رو پی تو میگردم
صندلی به صندلی میز به میز
تو توو پاییز رسیدی
باید تو رو پس بگیرمت از پاییز
خش خشه برگا رو که میشنوم
فصل خوشبختیه من سر میرسه
جای خالیت منو آتیش میزنه
وقتی تقویم به آذر میرسه


کافه پاییز/جهانبخش

___________________________

برو دورِ دور
تا راهِ برگشتنو گم کنی
کوچه های بن بست
مسیرِ خاطرات مُردست
ببین که جمعه ــَست بینمون
کسی نموند جز آسمون
آسمون
بذار برات ببارمو
ببین چه فصلی دارمو
خاموش بکن ستارمو ...

#مهدی_یراحی
_________________________

اون که میگذره راحت
از هر چی بوده
من نبودم اون تویی !
که شکستم توی این
قاب شکسته
شد یه یکس یهویی ...

#بابک_جهانبخش

________________________
عشق نویسنده ی ماهریه ...
______________________________

* یه نکته * کپی برداری حرام و پیگرد الهی دارد




نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan