✘ کاج برفی ✘

از تـبار ☂پایــیــز ☂ در دلــــ♥ِ زمستــان

مختومه

  • ۱۶:۴۴

دیگه دستو دلم به نوشتن نمیره ...

شرمنده ام ...

من با اینجا کلی خاطرات خوبو بد دارم ... به خاطر همین پاک نمیکنم وبمو ... شاید هم گاهی اومدمو سری زدم اما دیگه نمینویسم ...

اینجا برای همیشه مختومه شده ...

یاعلی ...

  • ۴۳

کمی حرف

  • ۲۲:۲۵

سلام

بابت جمعه _البته فکر میکنم، زمان دقیقشو یادم نیست_ یه توضیح بدهکارم

همینجاست که میگن تو  زمان عصبانیت نباید تصمیم بگیری !

اون شب به حدی از دست خودم و نوشته هام عصبی شده بودم که  یک آن تصمیم گرفتم وبمو مختومه اعلام کردم . دوستانی که اون شب آنلاین بودن و کامنت گذاشتن اطلاع دارن ...

و این پست حتی تا یک ساعت هم تثبیت نموند و سریع پستو پاک کردم چون میدونستم اگه ننویسم مساوی بود با اینکه انگاری  حق حیاتو از خودم سلب کردم ! پس فعلا قصد تنها گذاشتنتونو ندارم :) با خیال راحت و با آرامش امشبو بخوابید :)

پ.ن.یک: آذر مبارک

پ.ن.دو:  از این به بعد اگه قرار به نوشتن به حالو هوام باشه توی پی نویس ها ذکر میشه تا سوء برداشت نشه !

 

 

  • ۳۵

یه دختر/موقت

  • ۱۶:۴۸

یه دختر تو تراسِ رو به رویی
شبا کنسرتِ فریادش به راهه
صداش میگیره از بس غُصه داره
نمیشه دیدش از بس شب سیاهه

شادمهر/یه دختر

  • ۲۸

منو مدرسه یهویی وار :دی

  • ۱۶:۳۲

عرضم به حضورتون که شب قبل تا ساعت 3 و نیم صبح بیدار بوده و درحال حل تست های زیست بودم و صبح هم ساعت 6 بیدار شدم و عازم مدرسه شدم .زنگ اول امتحان ریاضی داشتیم  پرده صماخ شیطون پاره! ریاضیم خوبه و نیازی به نگاه کردن کتاب نداشتم و تصمیم گرفتم بخوابم دوستان خر خون همگی جلوی تخته در حال کردن مسائل مختلف ریاضی بودن دوسه باری هم شنیدن که گفتن کوفتش شه نگاه چه راحت خوابیده!

از اونجایی که کمبود خواب داشتم با بی قیدی گرفتم رو میز ولو شدم و خوابیدم و از اونجایی که دوستان به من زیادی لطف دارن معلم که وارد کلاس شد به من نگفتن ! ظاهرا بعد از حضور و غیاب معلم زحمت کشید زد روی شونه ام و گفت بلند شو برو صورتتو آب بزن !

این از زنگ اول

زنگ دوم که دیدم اگه اینطوری پیش بره تا زنگ آخر در حال تلف شدن هستم تصمیم گرفتم به آرامی جیم بزنم و کیفو کتابو جمع کنم برم تو نمازخونه و به خواب نیمروزیم ادامه بدم بنابر این بیخیال یک نمره منفی درون دفتر دبیر فیزیک شدم و به سمت نمازخونه فرار را به قرار ترجیح دادم!

و اینگونه شد که کل زنگ دومو خوابیدم :)

زنگ سوم زبان داشتیم ! انقدر دبیر زبانمون چندشه ! منم همیشه سر کلاسش درحال چرت زدن هستم ! اصلا دست خودم نیست کلاسش واقعا کسل کننده اس ! مورچه ایکبیری (!) این قاعده از این زنگ مستثنا نبود همش داشتم چرت میزدم زهرا هم همش میزد به پهلوم و منو بیدار میکرد دیگ داشتم عصبی میشدم که خداروشکر زنگ خوردو این معلمه گورشوگم کرد

زنگ آخر زمین شناسی داشتیم معلمش عشقه به خدا اصلا نقطه مقابل دبیر زبان! منم تمام سعی خودمو کردم تا نخوابم :) و خداروشکر موفق شدم

زنگ خونه که خورد با امید اینکه میرم خونه میخوابم شاد و خوشحال رهسپار خونه شدم :) و از شانس زیبای من کلاس جبرانی خورد بهم و مجبور بودم 3و نیم برم آموزشگاه احسان!!!! یعنی بدشانس تر از من وجود داره؟! هووووف من آرومم :) هووووم خوشحالو شادو خندانم :)

کلاس جبرانی مربوط به درس شیمی  بود و مبحث درس این جلسه هم آلکان ها بودن! دبیر گرامی یه جورایی داشت زحمت میکشید درس های مربوط به شیمی آلی سال قبلو جمع بندی میکرد هر وقت میرسید به اتیل و متیل منم تیکه میپروندم اتل متل توتوله ! کل کلاس میرفت رو هوا :) به یه جایی رسیده بودیم که معلم گفت این مبحث واسه آلکن هاست باشه واسه جلسه بعد چون اسم نویسیشو قاطی میکنین من در اومدم گفت بچه ها آموزش اینکه حالِ گاو حسن چجوره باشه واسه جلسه بعد :) نگم براتون که علاوه بر کل دانش بیاموزان کلاس ، معلم هم شکمشو گرفته بودو داشت میخندید :) یعنی یه همچین بچه فانی هستم !!!

پ.ن.یک:دبیرستان مسخره اس یا من فقط احساس میکنم مسخره اس ؟! خدارو شکر که داره نفسای آخرشو میکشه

پ.ن.دو: رنگ بنفشی که توی عکسه خیلی خاص نیس به نظرتون :) ؟!

پ.ن.سه:مرسی بابت انرژِ روز افزونتون ! انگار نه انگار یه روزی اینجا رونقی داشت_ بازار میوه و تره باری بود _و محل کسب درآمد بود! انگار یه قرن پیش بود که اعلام کردن این وب جز وب های برتر ساله ! کجاست اون دوران !؟یا شما خنثی شدین یا قلم من دیگه کارامد نداره!

برنگرد

  • ۱۱:۳۸

پشت سرتو نگاه نکن

برنگرد

اینجا دیگه کسی انتظارتو نمیکشه

وقتی داشتی میرفتی باید این فکر میکردی که شاید هرگز من منتظرت نمونم

شاید یه نفری پیداشه که بتونه عاشقم کنه

شاید منم یه دختر باشم! از همونایی که زیر بار مشکلات داره جوون میده و نیاز  داره که مشکلاتشو با یکی تقسیم کنه

یادت رفت و رفتی

حالا اینجا یکی پیدا شده که حضورش حالمو خوب میکنه

یکی که نه اندام ورزشی داره و نه قیافه جذاب!

و نه بازوهای محکم تا وقتی حرصی شدم بزنمشو دردش نیاد !

یه فِیس بامزه و دلی مهربون داره

همین برام کافیه

یکی که بلد نیست مثل تو نازمو بکشه

یکی که حتی بلد نیست واسم شعر بخونه

یکی که بلد نیست اسممو با حس صدا کنه !

یکی که بلد نیست مثل تو ، شبا برام لالایی بخونه

یکی که حتی منو بلد نیست

که وقتی میگم مهم نیست یعنی اتفاقا خیلی مهمه

که وقتی میگم بیخی مشکلی نیست یعنی سرتاپاش اشکاله

بهش خورده ای نمیگیرم چون میدونم از ناوارِدیشه

چون میدونم اولی هستم تو زندگیش !

و همین برای من کافیه :)

 

 

قهوه های تلخ :)

  • ۲۰:۱۰

گر اندکی دلتنگی را چاشنی چای کنی میشود همان قهوه تلخ

پ.ن.یک:گاهی باید کوتاه و مختصر حرفت را بزنی :)

پ.ن.دو: داره منو یادش میره ، تنهایی خوابش میره ، لعنت به این شبایی که بدون تو،  سرم رو بالش میره/علی هایپر 


لبخند :)

  • ۱۵:۱۸

لبخند می زنم

از همان لبخند های تلخ

شاید معروف به پوزخند های زهرآگین!

شاید هم ...

اما هنوز هم چشمانم غم را فریاد می زند

لبخند میزنم

از همان هایی که تا ثانیه های بعد اشک اَت در میاید

سرم را کمی متمایل به آسمان میکنم

و به یاد میآورم که چه باشد و چه نباشد من در آسمان های شب دارمش ...

و چه دارایی خوبی :)

پ.ن:نمیخواهم جایش را به کسی دیگر بدهم ...

پ.ن.دو:به اندکی استراحت نیاز دارم از همان هایی که تو در آن حضور داشته باشی و قربان صدقه ام بروی!

پ.ن.سه:آدرس وبمو عوض کردم فقط به خاطر اینکه مطمئن باشم دور گذشته را یک خط قرمز کشیده ام  :)

پ.ن.چهار:فکر میکنم ایندفعه خیلی بی سر و ته نوشتم !؟

پ.ن.پنج:مهر درحال تعویض جایگاهش است ! به سلامت :/

 

درس و دیگر هیچ !

  • ۱۴:۰۰

تا حالا شده 11 بار یه درسو بخونی _یه صفحه مشخص ، یه خط مشخص_ اما تو همین 11 بار خوندن به 22 موضوع فکر کنی به جز متن درس! الان دقیقا همین حالتی ام !!!

پ.ن:رکورد عجیب غریبیه :)

 

خیلی تنهام بی تو اما آخرش میگذره این روزای تنهایی
با کی آرومی با کی میخندی حالا که دور از دلم هر جای دنیایی

گوش کن برای توست که می گویم :)

  • ۱۶:۴۹

میخوام یه چند دقیقه ای به حرفام گوش کنی . میخوام یکم حرف بزنم به جبران این چندروزی که باهم حرف نزدیم چطوری شروع کنم ؟اوووم ...!

الان که دارم باهات حرف میزنم یه لبخند بزرگ رو لبمه و حس آرامشی که مدیون حضور تو هستم . قبلنا فکر میکردم تعهد خیلی سخته ، اما الان نظرم عوض شده. حالا به نظر من تعهد فقط این نیست که از وقتی که اسمش بره تو شناسنامه ات بهش متعهدی، نه به نظر من از اون جا به بعدی که قلبت اسمشو صدا میزنه و فقط به خاطر اونه که تو سینه می کوبه یا وقتی که به خاطر اون چشماتو باز میکنی تا بهش یه صبح بخیر بگی از اون لحظه است که تو متعهد میشی. به خودت حتی اجازه نمیدی به کسی جز اون فکر کنی حتی برای شیطنت . اجازه نمیدی فکر و ذهنت خطا بره و این حس چقدر خوبه ! میدونی همین الان نسبت بهت حس تعهد دارم. حتی به خودم اجازه نمیدم به کسی جز تو فکر کنم . الان دقیقا همون زمانیه که قلبم اسمتو صدا میزنه ...شاید این حسو تا الان هرگز حس نکرده باشی شاید هم خدا میخواد برات این حسو پیش یکی دیگه رقم بزنه ... شاید حرفام برات مسخره باشه ...شاید هم بگی خیلی ساده اس ... ویا شاید هم پیش خودت بگی عین این بچه دبیرستانیا حرف میزنه ...آره من همون بچه دبیرستانی هستم که به سادگی دل بستم  

 

دیگ اخماتو وا کن

منو عشقم صدا کن :)

رنگی رنگی :)

  • ۱۸:۱۸

"دو روز قبل "

م_فلسفه ی این قلب هایی که هر دفعه یه رنگن چیه ؟

ی_هیچی همینطوری عشقم میکشه هر دفعه یه رنگ میفرستم

"دوروز بعد"

ی_آخر باید روی هر کدوم از قلب ها رمز گذاری کنم  

م_بیا رمز بزاریم

ی_پایه ام

م-خب نظرتو بده

ی_اوووم خب قلب قرمز  که معلومه برای عشق و محبت و علاقه و دوستی و از این چرتو پرتا !

م_چرتو پرتا؟

ی_منظورم از همین دسته کلمات بود خب نه چرتو پرتارو تو فاکتور بگیر

م_برای چی باشه ؟

ی_نظر تو چیه ؟ سوال سختارو میندازی گردن منا

م_خب یاسمن یه نظر بده

ی_زمانی که از همدیگه کمال تشکرو داریم ؟! نظرت ؟! الو یک دو سه

م_پس به معنای تشکر باشه خوبه پشت خطم لبخند

ی_خب خوبه قرمز به معنای تشکرمندی

م_از اینا بفرست دوست دارم.اصلا همه رو قرمز میبینم

ی_دیووونه . داری در میریا نوبت توعه رنگ بعدی رو انتخاب کن

م_این به چه معنی؟

ی_نوبت توعه نظرتو بگی

م_من نظر آخرمو میگم

ی_اِ خیلی زرنگی ؟نوچ قبول نیست اول تو باید بگی

۱ ۲ ۳ . . . ۲۵ ۲۶ ۲۷
کوچه ها هوای بارون دارن
پنجره پر شده از مرگ درخت
تو یه روزی یاد من میفتی
هم نفس با آخرین برگ درخت
کافه ها رو پی تو میگردم
صندلی به صندلی میز به میز
تو توو پاییز رسیدی
باید تو رو پس بگیرمت از پاییز
خش خشه برگا رو که میشنوم
فصل خوشبختیه من سر میرسه
جای خالیت منو آتیش میزنه
وقتی تقویم به آذر میرسه


کافه پاییز/جهانبخش

___________________________

برو دورِ دور
تا راهِ برگشتنو گم کنی
کوچه های بن بست
مسیرِ خاطرات مُردست
ببین که جمعه ــَست بینمون
کسی نموند جز آسمون
آسمون
بذار برات ببارمو
ببین چه فصلی دارمو
خاموش بکن ستارمو ...

#مهدی_یراحی
_________________________

اون که میگذره راحت
از هر چی بوده
من نبودم اون تویی !
که شکستم توی این
قاب شکسته
شد یه یکس یهویی ...

#بابک_جهانبخش

________________________
عشق نویسنده ی ماهریه ...
______________________________

* یه نکته * کپی برداری حرام و پیگرد الهی دارد




نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan