✘ کاج برفی ✘

از تـبار ☂پایــیــز ☂ در دلــــ♥ِ زمستــان

خستگی !!!

  • ۱۲:۲۶

دو نوع خستگی داریم:

نوع اول نیاز مفرط به خوابه

و

نوع دوم نیاز مفرط به آرامشه !

پ.ن:امیدوارم کار کسی لنگ آرامش نشه ! آرامشو براتون خواهانم

پ.ن2:رمان من پیش از تو رو خوندم .رمان پس از تو رو هم یکمشو خوندم یه جاییش نوشته بود من چطور به اینها بفهمونم که تو این مدت کم عاشقش شدم ؟؟! شاید خیلیا این تیکه از رمانو درک نکنن ولی من دقیقا اون جا بود که اشکام سرازیر شدن چون درد منم همینه :( در کل پیشنهاد می دم بخونیدشون قشنگن :)

 

یکم در هم بر هم

  • ۱۹:۰۶

1-یه سریا هستن که فکر می کنن حال منو نوشته هام یکیه ! باید از همین تریبون اعلام کنم که بله ! شما دوست عزیز درست فهمیدید! من مطابق به حال اونروزم مینویسم و کسی رو موضف نمی کنم که نوشته های حالم رو بخونه !

2-ازدواج کردن مثل این میمونه که از چاله در بیای بیوفتی تو چاه ! والا ! مگه غیر از اینه ؟!

3-برای یکی از دوستان جدیدم از شیطنتای پارسال با اکیپمون داشتم تعریف میکردم بعد پوکر فیسِ ش شده بود یه دهن باز با چشمای دایره شده !

4-آها چهارمین چیزی که ذهنمو درگیر کرده بود اینه که :

آیا دانش آموزان دیگه هم مثل من معتقدن روی برگه های امتحان شون جای مناسبی برای قهوه ای کردنه یا از اون دسته آدمایی هستن که معتقدن دستشویی فقط مختص قهوه ای شدنه ؟!

شما جزء کدوم دسته هستید ؟!

 

پ.ن1:تنهایی رو یادم نده !

پ.ن2:به این جدایی عادتم نده !

پ.ن3:در این خونه رو دوباره غم زده !

پ.ن4:خدا بد نده :)

  • ۱۰۶

فقط کمی استراحت !

  • ۱۸:۳۳

خسته ام

اما

کم نیاوردم

راه ادامه داره

و من امیدوارم به ادامه ی این راه

قفط اجازه بده که

کمی استراحت کنم

لطفا !

 

پ.ن1:چای داغی که دلم بود به دستت دادم آنقدر سرد شدم از دهنت افتادم

پ.ن2:می پرم دلهره کافیست خدایا تو ببخش خودکشی دست خودم نیست خدایا تو ببخش

 

زندگی

  • ۱۱:۱۵

 

 زندگی

      رنگ خیال

              برزخ  تصویر خواب بود !

*سهراب سپهری

خواب رویا آینده

  • ۱۷:۵۹

لباسی نیم تنه ی سفید و کوتاهی بر تن دارم که بلندی اش حتی به بالای زانواَم هم  نمی رسد

به خود در درون آینه نگاه می کنم دستی به موهای بلند از پشت بسته ام می زنم و لبخند را چاشنی صورتم با آن آرایش ملیح دخترانه می کنم

احساس می کنم این روزها لبخند هایم رنگ و بویی نو به خودگرفته اند

نفسی عمیق می کشم تا مقداری از شور و شوقم کاسته شود

بوی اسفند دورن اتاق می پیچد و مادرم بالبخند وارد اتاق میشود

 خوشحالم

این روز ها همگی لبخند به لب دارند

خوشحالم

چون پدر و مادرم هم در این خوشبختی سهیم هستند

و خوشحالم که پدرم برای اولین بار کوتاه آمده است

لبخندم طعم بغض به خود میگیرد

دوباره به خودم در آینه نگاه می کنم و دستم را روی لُپَم می کشم

در دلم به .....ی غر می زنم که از فردا شب می شود شریک زندگی ام

امشب همه ی نزدیکان جمع شده اند تا شب قبل از عروسی کمی خوش باشند

فردا شب هم که عروسی ست و ما رسما مال هم میشویم

فقط خدا می داند که چقدر ذوق و شوق دارم و حس می کنم روی ابر ها هستم

هیچ وقت فکرش را نمی کردم که روزی برسد ..... بشود داماد خانواده ما و بشود شوهر عزیز من

آنقدر در خیالات قوطه ور هستم که متوجه حضور ..... نمی شوم

با حضورش رژ لب قرمز روی لبانم به بی رنگی می زندد !

و من خوشحالم

خوشحالم که توانسته ام به عشق زندگی ام برسم

سعی می کنم لبخندم را پنهان کنم

_ یاسمن مامان بلند شو دخترم امتحان داری ساعت 10 ها ! الان سرویس میاد بدو

و این می شود پایان تمام خوشی های شب گذشته با یک رویا در خواب گذشته

پ.ن1:در شب 4/دی/95 این خواب دیده شد !

عکسی برای تصویر ذهنی ات اینجا

پ.ن2:در روز 4/دی/93 منو ترک کرد !

پ.ن3:این خواب هرساله چی میتونه باشه ؟ رویا ؟ کابوس ؟ و یا شاید هم آینده ؟ و کسی جز خدا جوابی براش نداره!

پ.ن4:به جای نقطه چین اسم قرار بده !

پ.ن5:میگن خوابو هر جوری تعبیر کنی همون میشه منم میخوام به فال نیک بگیرمش باشد که رستگار شویم!

 

نه میتونم جلوت این بحث رو بازش کنم

نه میتونم با غم تنهایی سازش کنم

نه غرور اجازه میده به تو خواهش کنم

ولی دلم پر میزنه موهاتو نوازش کنم




خدایا کدام را می خواهی ؟؟؟

  • ۱۰:۱۹

فکر می کنی چرا اسمش را گذاشته اند زمستان ؟

زیرا

هوا بیشتر از همیشه دلش سنگ تر می شود

و

سرد تر می شود

و

به جای شکوه باران

عظمت دانه های برف به نمایش گذاشته می شوند

***********

خدایا در این سرما

دستانمان را رها نکن

که اگر رها شوند

همانند قلب هایمان

یخ می زنند

تو که این را نمی خواهی !

می خواهی ؟!

 

کوچه ها هوای بارون دارن
پنجره پر شده از مرگ درخت
تو یه روزی یاد من میفتی
هم نفس با آخرین برگ درخت
کافه ها رو پی تو میگردم
صندلی به صندلی میز به میز
تو توو پاییز رسیدی
باید تو رو پس بگیرمت از پاییز
خش خشه برگا رو که میشنوم
فصل خوشبختیه من سر میرسه
جای خالیت منو آتیش میزنه
وقتی تقویم به آذر میرسه


کافه پاییز/جهانبخش

___________________________

برو دورِ دور
تا راهِ برگشتنو گم کنی
کوچه های بن بست
مسیرِ خاطرات مُردست
ببین که جمعه ــَست بینمون
کسی نموند جز آسمون
آسمون
بذار برات ببارمو
ببین چه فصلی دارمو
خاموش بکن ستارمو ...

#مهدی_یراحی
_________________________

اون که میگذره راحت
از هر چی بوده
من نبودم اون تویی !
که شکستم توی این
قاب شکسته
شد یه یکس یهویی ...

#بابک_جهانبخش

________________________
عشق نویسنده ی ماهریه ...
______________________________

* یه نکته * کپی برداری حرام و پیگرد الهی دارد




نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan